گلایه زمان (ع) به شیعیان

درخواست حذف این مطلب
ای سحرخیزان دگر آوا کنید دل دهید و در دلم مآوا کنید

آمدم من انتظار آمد به سر جلوه ی نورانیم باشد سحر

پیر میخانه منم ای می خوران می بگیرید از لب کوثر نشان

نیمه شعبان در ماه خداست چون کلید لیله القدر شماست

قرنها بگذشت از میلاد من کو یکی مردانه باشد یاد من

کو یکی تا دست بر دستش نهم یک دل سر تا به پا مستش دهم

کیستم من ای بحقم ناشناس با توآم من ای همیشه ناسپاس

بارها در غصه ام انداختی بارها دیدی مرا نشناختی

بارها دیدم تو را سلام تو جواب من ندادی یک کلام

بارها دیدم که در هر انجمن سمت اغیار منی غافل زمن

بارها شد بر تو ماس با عدوی من چرا داری تماس

بارها جایت خجل گردیده ام شرمسار و منفعل گردیده ام

بارها با هر گناه و هر بدی آمدی بر روی من سیلی زدی

بس کنم من این گفت و شنود عقده بود و در گلویم مانده بود

هر چه بود ایام آن دوران گذشت هر چه کردی هر چه بودی آن گذشت

حالیه از نو عمل آغاز کن بابا عشق دیگری را باز کن

نیستی تنها تو در فکر فرج روز و شب ما را بود فکر فرج

ما به تو عشق و محبت داده ایم ما به تو شوق شهادت داده ایم

ما تو را اول صدایت کرده ایم ما برای خود جدایت کرده ایم

ما که هر کاری برایت می کنیم

در قیامت کی رهایت می کنیم